• وبلاگ : ما هنوز در هنوزيم...
  • يادداشت : غنيمتي بنام خواب
  • نظرات : 0 خصوصي ، 2 عمومي
  • پارسي يار : 1 علاقه ، 1 نظر

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     


    مامانم منو برا نماز بيدار ميکرد و بعد از نماز بايد حاضر ميشدم واسه اون روزا_روزايي که بعضياشون واقعا و به غايت کشنده بودند_ و مامانم واسه اينکه مغزم به يک تن صدا عادت نکنه و کاراييش رو جهت عمليات بيدارکنون از دست نده انواع اقسام تن ها و عبارات رو چاشني لفظ مظلوم "نماز"ميکرد:نمازه فاطمه نماز...پاشو نماز..فاطمه نماز...آفتاب زد(!!)...سرويس اومد(!!!)...نمازنمازنمازنماااااااز...

    يني يه چيزي بدتر از ديريديديد!

    پاسخ

    ايول! :دي باحال بود هم درد :)