مامانم منو برا نماز بيدار ميکرد و بعد از نماز بايد حاضر ميشدم واسه اون روزا_روزايي که بعضياشون واقعا و به غايت کشنده بودند_ و مامانم واسه اينکه مغزم به يک تن صدا عادت نکنه و کاراييش رو جهت عمليات بيدارکنون از دست نده انواع اقسام تن ها و عبارات رو چاشني لفظ مظلوم "نماز"ميکرد:نمازه فاطمه نماز...پاشو نماز..فاطمه نماز...آفتاب زد(!!)...سرويس اومد(!!!)...نمازنمازنمازنماااااااز...
يني يه چيزي بدتر از ديريديديد!