• وبلاگ : ما هنوز در هنوزيم...
  • يادداشت : انگار كه نباشي.
  • نظرات : 0 خصوصي ، 3 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + مريم 
    خيلي حست رو خووووب درک مي کنم.... خييييييييييييلي سارا...
    شايد جملتو توي وبم نوشتم!
    با اجازه...:)

    پاسخ

    اجازه ي مام دست شووووماس! ممنونم از هم حسي


    سلام

    خوبي؟حداقل يه چند وقت يه باري يه سري بزن....يادته اون روزو تو اسفند بهت زنگ زدم بيرون بودم داشتم ميترکيدم حالم اصلا خوب نبود؟؟؟؟از اون روز من رسما داغون شدم ديگه هيچ انگيزه اي برا زندگي نداشتم .....و ندارم....تبديل شدم به يه آدمي که برا اينکه دوستاش دعواش نکنن يه به جونش غر نزنن مجبورم بخندم.....دلم تنگ شده برا دوستياي سادمون.....من تو اون مدرسه خيلي تنهام.... دارم دچار افسردگي شديد ميشم.... اگه يه وقتي خواستي اس بدي به خط 0939 من نده دست بابامه....مثللا برا امتحانا ازم گرفته.... راستي ما هم داريم زير فشار درس رسما به کمپوت تبديل ميشيم مخصوصا با داد ها يا بهتره بگم نعره هايي که پازوکي سرمون ميکشه....

    پاسخ

    سلام! خوبم! آره يادمه! ولي نگفتي چي شده! به آقاي پدر سلام برسون! هر چي شده ديگه گذشته! زنده ها واسه زندگي كردنن! شايد توي دوستات بايد تجديد نظر كني؛ شايدم جدي جدي فاز و نولت قاطيده!
    دلت آروم .. :)
    پاسخ

    لبت خندون:)