ما هنوز در هنوزیم...

راس ساعت 6 ، ساعتم با صدای دیدیری دید ، دیدیری دید ناهنجار همیشگی اش که برایم حکم مرگ را دارد ، دعوت به بیداریم می کند. به سمت ساعتم قلت می زنم و همانطور که یک چشمم را کمی باز کردم ( چون معتقدم اگر هردو چشمم را باز کنم خواب از سرم می پرد ) ، یکی می زنم پس کله ساعت ملعون تا خفه شود و بعد قلتی می زنم و ادامه ی خوابم را می بینم.

راس ساعت 6:15 چراغ اتاقم توسط خانوم مامان روشن می شود و نوار " پاشو دیرت شو! " سه بار تکرار می شود و همین طور دم در اتاقم در حالتی که سرش را تکیه داده به چارچوب در و یک دستش روی کلید برق است، می ایستد تا من اعلام بیداری کنم. این لفظ "دیره" که مخفف همان "دیر شده" می باشد کلا صبحا در قالب های کلامی مختلف ولی با همین مظمون یکسان ورد زبان مامان اینجانب است و کلا در هیچ حالتی امکان ندارد که دیر نباشد. در قانون زندگی نوبت صبح مامان همیشه دیرت شده مگر اینکه خلافش ثابت شود. و البته در اصل جنبه شیره مالی دارد و شگردی است که دیگر در مورد اینجانب عمل نمی کند و من کلا سنسور های مغزیم جوری تنظیم شدند که گول دیر بودن را نمی خورند.

در نهایت با یک " اووووم " خفیف که نشاندهنده ی " بیدار شدم ، خیالت تخت مامان! " مامان می رود که دوباره بخوابد.

همچنان با لحافی که روی چشمانم کشیدم تا نور کمتر اذیتم کند، می مانم و در حد امکان تا می توانم از وقت باقیمانده استفاده لازم را میکنم و می خوابم.

یک نظریه ای برای صبح هایم دارم که فکر می کنم هرچقدر بیشتر بخوابم و دیرتر آماده شوم ، زرنگ تر و برنده ترم و کلا آن چند دقیقه خواب زور زورکی خیلی بهم می چسبد!

و در نهایت تا زمانی که به این نتیجه برسم دیر شده توی تختخواب کرم و نرمم می مانم و زمانی که حس کنم از نظرم دیگر دیر شده ناگهان از تختم می جهم بیرون و بعد برنامه ی درسی را توی کوله ام می چپانم و بعد در مرحله ی دوم به سمت حمام می روم تا دست و صورت را بشورم و مسواک بزنم بعد مانتوی مدرسه را می پوشمو موهایم را شانه می کنم و مقنعه به سر می دوم توی راه پله و به روش مورد علاقه ام پله ها را سه تایکی می کنم و هم زمان چادر را هم سرم می کنم تا برسم به 206 سفید رنگ!

دقیقا راس ساعت 6:35 دقیقه توی سرویسم! :) 


نوشته شده در یکشنبه 91/1/6ساعت 4:0 عصر به قلم سارا بانو نظرات ( ) |


کد قالب جدید قالب های پیچک