ما هنوز در هنوزیم...

نوشته ی بهمن 90 :

بار دیگر ... فردی دیگر ... برای بار خیلیم ...

باز هم داشتند برایم توضیح می دادند که کار من اشتباه بوده...

داشتند توضیح می دادند که بعضی چیزها به من ربطی ندارد...

توضیح می دادند که بعضی چیز ها را باید به خودت واگذار کرد...

داشتند آرام آرام توی مغزم فرو می کردند که من درک نمی کنم که کار تو تنها راه ممکن است...

می گفتند که باید نادیده بگیرم و راحتت بگذارم...

باز هم داشتند توضیح می دادند چیزهایی را که نمی خواستم باور کنم یا به جان بخرم.

هنوز هم توی کتم نمی رود...

                                    چرا... چطور ... برحسب کدام منطق نفس هایت را به هدر می دهی...

پ.ن: طعم صداقتت را چشیده ام ، تعریفی نداشت... لطفا کمی دروغ بگو... شاید دروغ هایت, صادقانه تر باشد....


نوشته شده در چهارشنبه 91/1/9ساعت 9:14 عصر به قلم سارا بانو نظرات ( ) |


کد قالب جدید قالب های پیچک