سفارش تبلیغ
صبا ویژن
ما هنوز در هنوزیم...

تازگی ها لوس شده ام. یکبار امیر این را بهم توی عید گفت و من هم بابت این گستاخی پیش خودم ناراحت شدم. تازگی ها زودی گریه ام می گیرد. مال دلتنگی زیاد است. این روزها دلتنگی ام که می گیرد می نشینم های های برای خودم و آن روزها گریه می کنم. اصلا سر دلم مانده از نرده های طوسی و قلنبه قلنبه ی راهنمایی بگیرم بیایم پایین و سر راه برای معلم جان کتابخانه و پرورشی یک سلامی بفرستم.

اصلا تازگی ها دلم می خواهد کسی به شلوار مشکی پایم گیر بدهد. بگوید اینها پارچه ای نیست. 17 سالگی سن عجیبی است. یادم هست از راهنمایی که بیرون می آمدم پیش خودم گفتم به جهنم! میروم یک جای دیگر یک دنیای دیگر می سازم. انقدر هم نگرانی ندارد. اینها هستند؛ همین جا کنار همین آجر های سه سانتی روشنگر. اما دبیرستان آن چیزی نبود که انتظارش را داشتم. تا با کسی صحبتت می گرفت یا چپ چپ نگاهت می کردند یا فکر می کردند قرار است پررو شوی!

دیروز که به معلم زبانمان غر غر می کردم همین استدلال را کرد. گفت بچه ها اگر با معلمی خوب شوند درس را ول می کنند... خواستم برایش قسم بخورم که من یکی از آن مدلی هایش نیستم. نشد که بگویم. حس کردم اگر با او هم گرم بگیرم از فردا فکر می کند قرار است پررو شوم.

عصری با زهرا چادر هایمان را تا ابرو کشیدیم جلو بعد هم یک روی سفت و محکم گرفتیم و یک چشمی رفتیم توی دل بچه ها و ناظم بازی در آوردیم. مدام همدیگر را به فامیلی صدا می کردیم و به بچه ها می گفتیم سریع تر حرکت کنند. اوایل بچه ها باورشان شده بود و جدیمان گرفتند.... وقتی همه شان از پله ها بالا رفتند چادرم را انداختم پایین و نشستم زمین فکر کردم می روم معلم می شوم. نه اینکه شغلش را دوست داشته باشم به حد اعلی! قثط برای اینکه اثبات کنم بچه ها یک همچنین چیزی را کم دارند!پررو هم نمی شوند. اگر انقدر با این موضوع صمیمیانه بودن بیگانه نباشند.

شاید هم دوستی آمد که مدام از اینور راهرو بلند فمیلیش را صدا بزنم و بگویم: بچه ها رو زود بفرست سر کلاس بعد بیا بالا کارت دارم

 

 

پ.ن: من از خیلی آدم ها خیلی نفهمیدم. ولی میدانم که از یک جایی به بعد بعضی ها می شوند اعضای بدنت! گاهی حیاتی تر از دست و چشمت!

پ.ن: به معلم جان: این خواب های دنباله دار سراغ دانش آموز ها هم زیاد می آید. انقدر که بعضی ها را از توی خواب هایت می شناسی تا از توی مدرسه و بعد خود به خود تحت تاثیر آن خواب ها دلت می خواهد هم صحبتشان شوی که به خودت ثابت کنی این آدم به همان زیبایی توی خواب هایت هست!


نوشته شده در دوشنبه 92/2/2ساعت 5:55 عصر به قلم سارا بانو نظرات ( ) |


کد قالب جدید قالب های پیچک