ما هنوز در هنوزیم...
یک چیزی توی زندگیم کم دارم. خلا نداشتنش توی وجودم دیده می شود... حتی گاهی حس می کنم یک جای صورتم و درست روی لپم بخاطر نداشتنش سوراخ شده.... حتی اگر آن اتود 12 تومنی توی دولت یا آن کفش 195 تومنی میلادنور یا آن مانتوی 340 تومنی تندیس را هم بهم بدهند باز هم یادم نمی رود که چقدر بی رحمانه ندارمش... . . . گاهی فقط دلم قربان صدقه های مادر بزرگانه را می خواهد.... فقط و فقط و فقط مادربزرگم که سرم را ببوسد و حتی غر بزند که موهایم را ببافم و انقدر مانتوی های کوتاه نپوشم یا حتی قهرش بگیرد که بهش سر نمی زنم ولی فقط باشد تحت هر شرایطی پ.ن: خدایا یه خوابی یه نشونه ای! آدم چقدر میتونه با عکس و ذهنش زندگی کنه مگه؟
نوشته شده در دوشنبه 92/2/2ساعت
6:14 عصر به قلم سارا بانو نظرات ( ) |
کد قالب جدید قالب های پیچک |