سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
ما هنوز در هنوزیم...

استادم یکبار میگفت خیلی مهم است که حواسمان به نبض دستگاه های کارخانه یا تولیدی باشد؛ اینکه درست و دقیق بدانیم چه زمانی دستگاه نیاز به تعمیر دارد؛ چه زمانی نیاز به سرویس و شارژ دارد؛ چه زمانی قطعه ای از آن خراب یا شکسته شده و باید تعویض شود؛ و حتی اگر لازم بود بدانیم کی دستگاه فرسوده شده و باید جایگزین شود... دانستن همه ی اینها باعث میشود محصول هیچ وقت از کیفیت نیفتد بلکه بهتر هم بشود... و محصول همان کیفیت اصیلی را داشته باشد که از همان روزهای اول داشته... استادمان همه ی اینها را گفت و اخر سر هم گفت که این چیزها به ظاهر خیلی ساده هستند اما توی محیط کار خیلی پیچیده تر از چیزی هستند که بشود تصور کرد...

برای من این حرفها درست مثل حفظ کردن رابطه هاست... اینکه چطور دوستی های چندین و چند ساله یکهو کمرنگ میشود چطور ادمها از هم جدا میشوند با دلیل های گنگ و مبهم که گاهی خودشان هم به درستی نمیدانند؛ چطور توی یک خانه نمیشود به یک کلام مشترک رسید... همه ی این رابطه های خوب و بد درست مثل دستگاه های یک کارخانه اند... دستگاه هایی که درست نتوانستیم بهشان رسیدگی کنیم اشکال کارشان را بفهمیم یا بلد نبودیم برشان گردانیم به همان کیفیت تازه و اولیه... که شاید اگر بلد بودیم از پس این تنظیمات بر بیاییم آرامشمان خیلی بیشتر از این حرفها بود...

 

 

پ.ن: و همانا دلمان چیزی میخواهد در حال و هوای شب قدر .


نوشته شده در شنبه 95/2/25ساعت 4:50 عصر به قلم سارا بانو نظرات ( ) |

به بهانه ی بیشتر دیدن زینب؛ میرسانمش خانه شان... و تمام راه برگشت را فکر میکنم؛ به سخت ترین کار دنیا که برگشتن است...مثل آن لحظه ی رفتن همه ی مهمان ها و سکوت حاکم به فضای خانه و پیش دستی های کثیف روی میزها...

دنیا؛ دنیای سختی است... یک سری مهربان توی زندگیت داری و مدام دوری...


نوشته شده در جمعه 95/2/3ساعت 11:24 عصر به قلم سارا بانو نظرات ( ) |
<      1   2      


کد قالب جدید قالب های پیچک